آخرین دانه های اسپند را هم در آخرین روزهای اسفند دود می کنم تا
چشمان حسودان عینی و غیبی کور شود
از اینکه به زودی پاهایمان را بدون ترس میان شنهای داغ
یک ساحل فرو می کنیم و دستهایمان را تا خود صبح محکم در
هم گره می کنیم٬ توی پوست تنم نمی گنجم و هر لحظه ممکن است پوست تنم مثل
پوست درختان در بهار از هم باز شود و از میانش گل بیرون بریزد
گل سرخ٬ گل یاس٬ گل اقاقیا٬ گل بنفشه٬ نه همه اش گل همیشه بهار
آخرین دانه های اسپند را هم دود می کنم تا دیگر نه من از او دور شوم و نه او از
من
مثل گل و برگ٬ مثل گل و خاک٬ مثل گل و آبو مثل شن و ساحل